اینک آخرالزّمان!

اینک آخرالزّمان!
ادع إلى سبيل ربّك بالحكمة و الموعظة الحسنة و جادلهم بالّتي هي أحسن إنّ ربّك... و هو أعلم بالمهتدين
قالب وبلاگ
بسم الله الرحمن الرحیم

 

"پاسخ به محمد مهدی جوکار mmj، مدیر وبلاگ ایران باستان در گذشته و مدیر وبلاگ عصیان پرولتر در حال حاضر"

چند وقت پیش فردی که خیلی ادعای علمی صحبت کردنش می شود و بالاتر از همه خود را مدافع اسلام می نامد(!)، مطلبی نوشته است تحت عنوان "در محکومیت تجاوز و تخریب اماکن مقدسه دیگران" که در آن پیامبر(ص) تخطئه کرده و مضحک تر اینکه در آخر مطلبش کوروش هخامنشی را بزرگ و رفتارش را "بی نظیر" نشان داده است(همان کاری که یک اسلام ستیز بی آبرو به اسم مسعود انصاری کرده بود و به حول و قوه الهی، گند کارش درآمد). البته ما قبلاً با ایشان بحث هایی داشته ایم و ایشان جز تمسخر و "بسیجی" یا "خشک مغز" یا "آخوند" نامیدن ما و پیچاندن و ذبح مطالب، چیز خاصی در چنته نداشتند(باآن همه ادعای آزاد اندیشی و علمی بحث کردن). ما که قبلاً در شیعه بودن ایشان شک داشتیم، حال در مسلمان بودن ایشان شک کردیم. به هر حال، ما این مطلب را نوشته ایم تا یک:) پاسخی به او داده باشیم و دو:)نشان دهیم ما کسی که خود را مسلمان می نامد ولی علیه اسلام مطلب می نویسد، منافق و ستون پنجم دشمن می نامیم!

حال مطلب ایشان را بخوانیم:

"به گمان من ، کسانی که معتقد به بت شکنی هستند صلاحیت محکومیت تجاوز و تخریب اماکن مقدسه ادیان و مردمان را ندارند چراکه برخورد انها با چنین رویدادهایی درواقع برخوردی یک بام و دو هوا خواهد بود.

تخریب و تجاوز به معابد و اماکن مقدس، مساله ای دیرین بشمار می اید درتاریخ جنگها بارها خوانده ایم که فاتحان دینی و غیر دینی به معابد و امکان مقدسه دیگر ادیان و مغلوبین تاخته به مقدسات توهین نموده یا ان اماکن و معابد را تخریب و یا ان مقدسات را به یغما برده اند! این رفتار زشت که ریشه در هزاران سال پیش دارد وشاید همواره همراه بشر بوده است همچنان برقرار است .در سده ی حاضر نیز بارها این رفتارها تکرار میشود از تخریب مقدسات بودییان توسط طالبان تا تخریب تمامی گنبدها و برج و بارو و برامدگی قبرها توسط اسلام سلفی و وهابی تا اتش زدن مساجد و کتب مقدس توسط مسیحیان در امریکا و بوداییان در میانمار و اتش زدن کلیساها در پی توهین به پیامبر در پاکستان و از بی حرمتی نظامیان غربی به مقدسات مسلمین و اخیرا از نبش قبر حجر بن عدی در سوریه توسط اسلامیون سلفی همگی تکرار تلخ تاریخ ان روزگارانی است که بشر تازه دراغاز دوره تمدنی قرار داشت . گرچه برخی مسلیمن چنین رویدادهایی را محکوم میکنند و حنی برخی مسلمین در نفی و نقد توهین و تجاوز به مقدسات دیگر ادیان اعم از کتابی و غیر کتابی خصوصا مشرکان به ایه ی شریفه ی مکی استناد میجویند «و معبودانى را كه كافران به جاى خدا مى‏پرستند، دشنام ندهيد،» الانعام ۱۰۸ و هرچند درقران از یت شکنی ابراهیم (ع) نیز تجلیل شده است با اینهمه در سیره ی نبوی و در زمان قدرت یافتن مسلمین بارها و بارها بت شکنی را میبنیم از شکستن بتهای یمن تا بتهای کعبه و اطراف مکه و کل شبه جزیره که بی گمان این استدلال ان دسته از مسلیمن بران ایه شریفه را باطل میسازد چراکه تخریب معبودان و مقدسات دیگر باورها از ناسزا گویی به انها نتنها بهتر نمی تواند باشد که بدتر نیز هست!

برخی از گزارشات مربوط به بت شکنی حضرت محمد ص در کتاب مغازی واقدی «عبد الله بن يزيد، از سعيد بن عمرو هذلى نقل كرد كه: چون پيامبر (ص) مكه را گشود شروع به اعزام سپاهيان به اطراف فرمود. خالد بن وليد را براى ويران كردن بت عزّى فرستاد، و طفيل بن عمرو دوسى را براى ويران كردن بت ذو الكفّين- كه بت قبيله عمرو بن حممه بود- اعزام فرمود. طفيل بت مذكور را به آتش كشيد! و چنين مى‏خواند:يا ذا الكفّين لست من عبادكا * انا حششت النار فى فؤادكا*ميلادنا اقدم من ميلادكا=اى بت ذو الكفين من از بندگان تو نيستم، كه ميلاد من پيش از ميلاد تو است، و من در دهانت آتش افروختم.
سعد بن زيد اشهلى را براى ويرانى بتخانه و بت منات به ناحيه مشلّل گسيل فرمود كه آن را ويران كرد. عمرو بن عاص را براى ويرانى سواع- كه بت قبيله هذيل بود- اعزام فرمود. عمرو مى‏گويد: چون به آنجا رسيدم كاهن كنار بت بود و به من گفت: چه مى‏خواهى بكنى؟ گفتم:
سواع را ويران مى‏كنم. گفت: تو را با او چه كار؟ گفتم: رسول خدا (ص) به من دستور داده است. گفت: نمى‏توانى آن را از ميان ببرى. گفتم: چرا؟ گفت: نگهداشته مى‏شود. گفتم: هنوز هم همچنان در باطل هستى؟! واى بر تو مگر اين بت مى‏شنود و مى‏بيند؟ عمرو مى‏گويد: نزديك شدم و آن بت را شكستم و به يارانم دستور دادم تا خزانه آن را هم ويران كردند و چيزى در آن نيافتند. عمرو به كاهن گفت: چگونه ديدى؟ گفت: اسلام آوردم و تسليم خدا شدم.
منادى رسول خدا در مكه اعلان كرد: هر كس كه به خدا و رسولش ايمان دارد نبايد در خانه خود بتى داشته باشد و بايد آن را بشكند. و مسلمانان شروع به شكستن بتها كردند.
عكرمة بن ابى جهل پس از اينكه مسلمان شده بود چون مى‏شنيد در خانه‏اى از خانه‏هاى قرشيان بتى هست مى‏رفت و آن را مى‏شكست.
ابو تجراه در جاهليت بت مى‏ساخت و مى‏فروخت. سعد بن عمرو مى‏گفته است كه: او ابو تجراه را در حال ساختن و فروختن بتها ديده است. و هيچيك از مردان قريش نبود مگر اينكه در خانه خود بتى داشت.
بن ابى سبره از سليمان بن سحيم، از يكى از خاندان جبير بن مطعم، از قول جبير بن مطعم نقل كرد كه: روز فتح مكه منادى رسول خدا (ص) جار مى‏زد و مى‏گفت: هر كس به خدا ايمان دارد نبايد در خانه خود صنم و بتى نگه دارد و بايد آن را بشكند يا بسوزاند، و دريافت بها و فروش آن حرام است. جبير گويد: پيش از آن مى‏ديدم كه بتها را در مكه مى‏گرداندند و بدويها آنها را مى‏خريدند و به خانه‏هاى خود مى‏بردند، و هيچ مردى از قريش نبود مگر اينكه در خانه‏اش بتى داشت كه به هنگام ورود به خانه و خروج از آن براى تبرك به آن دست مى‏كشيد.
عبد الحرمن بن ابى الزّناد، از عبد المجيد بن سهيل نقل كرد كه: وقتى هند دختر عتبه اسلام آورد، بتى را كه در خانه داشت با تيشه ريز ريز كرد و مى‏گفت: ما از تو در فريب بوديم.
پيامبر (ص) خالد بن وليد را براى ويران ساختن بتخانه عزّى اعزام فرمود، و او همراه سى سوار به آنجا رفت و آن را ويران كرد و نزد پيامبر (ص) برگشت. ......و چون كنار بت رسيد شمشير خود را بيرون كشيد. در اين هنگام زنى سياه، برهنه، و پراكنده موى به طرف خالد آمد و پرده‏دار بتخانه بر آن زن بانگ مى‏زد. خالد مى‏گويد: پشتم لرزيد، و پرده‏دار خطاب به آن زن چنين مى‏گفت:اى عزّى سخت حمله كن و مرا دروغگو نساز، براى خالد نقاب از چهره بردار و كمرت را استوار ببند، اى عزّى اگر اين مردك، خالد را نكشى، منتظر عذابى زودرس باش و يا كيش نصرانى را براى خود برگزين. گويد: خالد با شمشير آهنگ آن زن كرد و چنين مى‏گفت:
اى عزّى من به تو كافرم و ترا نمى‏پرستم،و خدا را چنان يافته‏ام كه ترا خوار و زبون ساخته است.
گويد: او را با شمشير به دو نيم كرد و سپس پيش رسول خدا (ص) آمد و به ايشان خبر داد.رسول خدا (ص) فرمود: آرى، آن عزّى بود و از اينكه در سرزمينهاى شما پرستيده شود نااميد گرديد» مغازی ص ۶۶۶-۶۶۸

در مقابل رفتار کم نظیر فاتحی چون کوروش را میبنیم که وقتی بعنوان یک فاتح وارد بابل میشود به خدایان ان دیار و اقوام انجا نتنها بی احترامی نکرده و نمیگذارد به انها اسیبی رسد بلکه مقدسات مردمان ان دیار را پاس میدارد. از زبان او بشنویم :

« . (و نیز پیکره ی) خدایانی را که در میانه ی آن شهرها (= جای ها) به جای های نخستین بازگردانیدم و (همه ی آن پیکره ها را) تا به جاودان در جای (نخستین شان) بنشاندم (و) همگی آن مردم را (که پراکنده بودند)، فراهم آوردم و آنان را به جایگاه های خویش بازگردانیم.33. (و نیز پیکره ی) خدایان سومر و اکد را که نبونئید (بی بیم) از خشم سرور خدایان (= مردوک) با بابل اندر آورده بود، به فرمان مردوک، خدای بزرگ به شادی و خوشی34. در نیایشگاه هایشان بنشاندم - جای هایی که دل آن ها شاد گردد -باشد که خدایانی که من به جای های مقدس (نخستین شان) باز گردانیدم،35. هر روز در برابر خداوند (= مردوک) و نبو زندگی دیریازی از بهر من بخواهند [27]↓ و هماره در پایمردی من سخن ها گویند، با واژه هایی نیک خواهانه باشد که به مردوک، خدای من، گویند که «به کورش، پادشاهی که (با بیم) تو را پرستنده است و کمبوجیه پسرش،36. بی گمان باش، بهل تا آن زمان باز سازنده باشند ... با روزهایی بی هیچ گسستگی.» همگی مردم بابل پادشاهی را گرامی داشتند و من همه ی (مردم) سرزمین ها را در زیستگاهی آرام بنشانیدم.» ترجمه عبدالمجید ارفعیhttp://www.iranboom.ir/nam-avaran/koroshe-bozorg/1476-manshor-korosh-bozorg.html"

اسلام آیینی است که برای هدایت بشریت و بیرون آوردن او از کفر و ضلالت آمده و تمام احکام و دستورات آن در همین جهت است. ما اوّل آیه ۱۰۸ سوره انعام را که دوست ما ذبح شده بیان کرده است، می آوریم و بعد تفسیر آن را بیان می کنیم:

وَلاَ تَسُبُّواْ الَّذِينَ يَدْعُونَ مِن دُونِ اللّهِ فَيَسُبُّواْ اللّهَ عَدْوًا بِغَيْرِ عِلْمٍ

به کسانی که معبودانی غیر از خدا را می پرستند دشنام ندهید تا خدا را از روی نادانی و دشمنی فحش ندهند

تفسیر این بخش از آیه فوق: "به دنبال بحثى كه در باره منطقى بودن تعليمات اسلام و لزوم دعوت از راه استدلال، نه از راه اجبار، در آيات قبل گذشت، در اين آيه تاكيد مى‏كند كه" هيچگاه بتها و معبودهاى مشركان را دشنام ندهيد، زيرا اين عمل سبب مى‏شود كه آنها نيز نسبت به ساحت قدس خداوند همين كار را از روى ظلم و ستم و جهل و نادانى انجام دهند" (وَ لا تَسُبُّوا الَّذِينَ يَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ فَيَسُبُّوا اللَّهَ عَدْواً بِغَيْرِ عِلْمٍ‏).

به طورى كه از بعضى روايات استفاده مى‏شود، جمعى از مؤمنان بر اثر ناراحتى شديد كه از مساله بت پرستى داشتند، گاهى بتهاى مشركان را به باد ناسزا گرفته و به آنها دشنام مى‏دادند، قرآن صريحا از اين موضوع، نهى كرد و رعايت اصول ادب و عفت و نزاكت در بيان را، حتى در برابر خرافى‏ترين و بدترين اديان، لازم مى‏شمارد.

دليل اين موضوع، روشن است، زيرا با دشنام و ناسزا نمى‏توان كسى را از مسير غلط باز داشت، بلكه به عكس، تعصب شديد آميخته با جهالت كه در اينگونه افراد است، سبب مى‏شود كه به اصطلاح روى دنده لجاجت افتاده، در آئين باطل خود راسختر شوند، سهل است زبان به بدگويى و توهين نسبت به ساحت قدس پروردگار بگشايند، زيرا هر گروه و ملتى نسبت به عقائد و اعمال خود، تعصب دارد .... در روايات اسلامى نيز منطق قرآن در باره ترك دشنام به گمراهان و منحرفان، تعقيب شده و پيشوايان بزرگ اسلام به مسلمانان دستور داده‏اند هميشه روى منطق و استدلال تكيه كنند و به حربه بى‏حاصل دشنام نسبت به معتقدات مخالفان، متوسل نشوند، در نهج البلاغه مى‏خوانيم كه على (ع) به جمعى از يارانش كه پيروان معاويه را در ايام جنگ صفين دشنام مى‏دادند مى‏فرمايد:انى اكره لكم ان تكونوا سبابين و لكنكم لو وصفتم اعمالهم و ذكرتم حالهم كان اصوب فى القول و ابلغ فى العذر(نهج البلاغه صبحی صالح کلام ۲۰۶) من خوش ندارم كه شما فحاش باشيد، اگر شما به جاى دشنام، اعمال آنها را برشمريد و حالات آنها را متذكر شويد (و روى اعمالشان تجزيه و تحليل نمائيد) به حق و راستى نزديكتر است و براى اتمام حجت بهتر"۱

 ما آیه و تفسیر فوق را خواندیم. شما اگر به عبارت "بغیر علم" که در آیه ذکر شده است ولی دوست ما ذکر نکرده دقت کنید، متوجه خواهید شد که اسلام برای چه می گوید دشنام ندهید. چراکه بیرون آوردن از جهل و نادانی با توهین، باعث می شود که فرد مخالف ما که تصور و آگاهی درستی از اسلام ندارد، این کار را به حساب دین طرف گذارند. روایات بسیاری هست که کسانی پیامبر(ص) را تمسخر و اذیت می کردند، چون تحت تأثیر تبلیغات بودند و حقیقت بر آنها مسلم نگشته بود ولی وقتی بزرگواری پیامبر را می دیدند، می فهمیدند که در جهل بودند و روحشان منقلب می شد و اسلام می آوردند. کلیشه ای ترین مثال هم همان مثال آن یهودی است که بر پیامبر(ص) شکمبه گوسفند می ریخت بعد که مریض شد پیامبر(ص) به دیدارش رفت و آن یهودی منقلب شد و اسلام آورد. یا حتی در مثالی که از نهج البلاغه حضرت امیر(ع) آمده است چون سپاه معاویه تحت تأثیر تبلیغات مسموم معاویه قرار گرفته بودند(ماجرای پیراهن عثمان) و حقیقت را نمی دانستند و علی(ع) دستور داد که توهین نکنند تا دروغگویی معاویه و اعوان و انصارش معلوم شود. حتی هست که امام صادق(ع) به فرد مصری که در اثر شبهات اعتقاد به خدا را کنار گذاشته بود، می فرماید: "یا أخا أهل مصر... ای برادر مصری..."۲

ولی آنجا که پیامبر(ص) دستور به تخریب بت ها می دهد، می بیند که مادامی که بت ها پابرجا هستند، جهل هم پابرجاست و مسلّم است که پیامبری که سال ها برای هدایت مردم زحمت کشیده و خون دل خورده است، در موقعیتی که یک قدم به پیروزی مانده، دستور به تخریب بت می دهد و جهل را برای همیشه ریشه کن می کند. بعد هم، این بت ها دیگر برای مردم جنبه قدسی نداشتند چراکه: ۱) وقتی مردم دیدند که پیامبر فرمود:"إذهبوا فأنتم الطّلقاء بروید که همه شماها آزادید"۳ و عفو او را دیدند. ۲) مردم که فکر می کردند بت ها آن ها را در برابر سپاه اسلام حفاظت می کنند ولی بعداً دیدند که آن ها که نتوانستند از خود دفاع کنند قطعاً نمی توانند از مردم دفاع کنند و این افکار جز موهومات چیزی نبود، مشتاق اسلام شدند و از جهل بیرون آمدند. حتی هست که وقتی بت هبل در برابر مشرکان شکسته شد، زبیر عوام با تمسخر به ابوسفیان گفت:"يا أبا سفيان! قد كسر هبل! أما إنك قد كنت منه يوم أحد في غرور،حين تزعم أنه قد أنعم! ای ابوسفیان! هبل شکست! تو روزی به آن فریفته شده بودی و فکر می کردی که آن بت نعمت می دهد" و ابوسفیان با کمال ناراحتی به زبیر گفت:"دع عنك هذا يا ابن العوام، فقد أرى لو كان مع إله محمد غيره لكان غير ما كان. ما را رهاکن پسر عوام! حالا می بینم که اگر با خدای محمّد(ص) بودم وضع جور دیگری بود(یعنی خدای توانا خدای محمّد(ص) است و از این هبل کاری ساخته نیست)"۴ پس شکستن بت ها به دست پیامبر(ص) به توهین به هیچ مقدّسی نیست چراکه دیگر مردم از بت ها رویگردان شده بودند. حتی باز میبینیم که کسانی که از جانب پیامبر(ص) گسیل شده بودند نیز وقتی می خواستند بت ها را نابود کنند، باز استدلال می کردند:(خالد ابن ولید:...اى بت ذو الكفين من از بندگان تو نيستم، كه ميلاد من پيش از ميلاد تو است، و من در دهانت آتش افروختم.... + سعد بن زید:...هنوز هم همچنان در باطل هستى؟! واى بر تو مگر اين بت مى‏شنود و مى‏بيند؟ ... و ....)

خلاصه کلام اینکه چیزی که برای اسلام مهم است، سعادت مردم است. اگر جایی برای اینکه کسی به راه حق علاقه مند شود نباید به او یا مقدّساتش توهین بکنیم، توهین نمی کنیم ولی وقتی برای این که به سعادت نایل شود باید رفتار تندی نشان دهیم، رفتار تند را نشان می دهیم. همچون پدر مهربانی که فرزندش را که برای با اول خطایی کرده است، با زبانی نرم او را بازمی دارد چون می داند که با لحن نرم تأثیر بیشتر است. ولی وقتی کار به جایی می کشد که باید کمی تند شد و اگر تندی نکند کار فرزند به جاهای باریک می کشد، تندی می کند و اگر در آن لحظه تندی نکند و بعداً کار فرزند به جاهای باریک بکشد، ما چنین پدری را "خائن" می دانیم. همانطور که اگر جای خوش رفتاری مبنا را بر بدرفتاری و خشونت بگذارد، اثراتش کمتر از حالت سابق نیست و ممکن است تأثیرات بدی داشته باشد چراکه فرزند از پدر دور می شود.

پیامبر(ص) هم مانند پدر مهربانی که بسیار به سعادت مردم علاقه مند بود و برای همین هر زحمتی را به جان می خرید، در جاهایی مهربانی می کند و اینطوری مردم را به راه حق می آورد ولی وقتی جایی می بیند که برای هدایت و سعادت مردم باید بت شکست تا جهل نابود شود، بت را می شکند و هیچ شکی به خود راه نمی دهد.

حال مطلب را به پایان ببریم که این نویسنده منصف(!!!!!!!) که می آید و کوروش را در برابر پیامبر(ص) علم می کند، می داند که کوروش برای سیاسی بازی خودش این کار را کرده است نه برای اینکه عاشق چشم و ابروی مردم بوده باشد. چراکه در سؤالی که از او پرسیده اند که:

"مهران
شنبه ۱۰ تیر ۱۳۹۱ ۱۵:۳۴
سلام.
دوست عزیز من هم از طرفداران کوروش بزرگ هستم اما برخی می گویند او خدا پرست نبوده و مردوک را می پرستیده است.
نظر شما هم برایم خیلی مهم است.
سپاسگزارم


باسلام و سپاس از حضور شما.
پیشتر در مقاله ی دفاع از کوروش بزرگ هخامنشی سعی کردم به این سئوال که خدای کوروش چه کسی بوده است پاسخ دهم. با توجه به قرائن و شواهدی که از خدایان هخامنشی می شناسیم میتوان با احتمال بالا گمان زد که خطاب و ستاىش کوروش از مردوک ، یک امر سیاسی بوده است! پاسخ اشکارا در رفتار جانشینان کوروش نهفته است. اسنادی هست که داریوش بزرگ که بارها اهورا مزدا را خدای بزرگ خود دانسته مردوک و نیز خدای مصریان را ستوده است. همچنین از کبوجیه نیز استادی هست که به اپیس خدای مصریان زانو زده و اورا ستوده و خدای بزرگ خوانده است. این موضوع اشکارا نشان از سیاسی کاری شاهان هخامنشی در برخورد با باورهای مردمان دیگر سرزمینها دارد. در این میان تنها خشیرشا است که در پی شوروش بابل معبد مردوک را دیوخانه میخواند و به انجا یورش برده و مردگ را به شوش می اورد و این نشان سیاست متفاوت خشیرشا با اسلاف اوست
همچنین بنگرید
۵"http://iranbastannn.blogfa.com/post-22.aspx

آری پیامبر اسلام که مشتاق هدایت مردم است با کوروشی که برای حکومت کاری کرده است زمین تا آسمان فرق دارد... البته ما از جماعت نادان و منافق انتظار نداریم که چنین چیزی را درک کنند چرا که به شهادت سوره منافقون، منافقان نه "می فهمند" و نه "می دانند"!

لینک مرتبط: بيانيه دفتر حضرت آیت الله سیستانی(دام ظله) درباره تصميم يكى از كشيشان گستاخ آمريكايى نسبت به قرآن كريم


۱.تفسير نمونه، ج‏5، صص: ۳۹۴-۳۹۶

۲. اصول کافی، کتاب التوحید، باب حدوث العالم و إثبات المحدث، حدیث ۱

۳. بحار الأنوار (ط - بيروت) ؛ ج‏۲۱ ؛ ص ۱۰۶

۴. إمتاع‏الأسماع،ج‏۱،ص:۳۹۱

۵.+


پاسخ به جوابیه مدیر وبلاگ ناگفته های ایران باستان:

ما متوجّه شده ایم که جناب آقای جوکار، بر پاسخ ما نقدی نوشته اند. در ابتدای مطلب، طبق رسم معمولشان، ما را که در تمام طول عمرمان یک بار هم کارت بسیج نداشتیم، "بسیجی"(کنایه از متحجر) خطاب فرموده اند. از نظر ایشان خداوند تمام روشن بینی و خرد را در ایشان و طرفداران فکری ایشان و تمام تحجر و کوته نظری های عالم را در ذهن مخالفانشان قرار داده است! کما اینکه حدود ۲ سال پیش که درباره یک فرد وهابی گرا به نام مصطفی حسینی طباطبایی صحبت داشتیم، ایشان جناب آقای علی اکبر امیر اقبال را به خاطر اینکه گفته بود فرد مزبور وهابیست(از نظر تئوری)! مورد طعنه قرار دادند و "آخوند" خطاب کردند. حال که نیک بنگریم، سواد دینی یک ساعت استاد اقبال به احتمال ۹۹.۹۹٪ ده برابر سواد دینی کل عمر ایشان و امثال ایشان است! ایشان از این ناراحت بودند که چرا ما نوشته ایم که در مسلمان بودن ایشان شک داریم. خب جناب آقای جوکار! وقتی که می آیید و می گویید بت شکنی توهین به مقدسات دیگران است و آن را بد می دانید و رفتار کوروش را کم نظیر معرفی می کنید و عملاً کوروش را در برابر پیامبر(ص) علم می کنید، شما جای ما باشید شک نمی کنید؟!؟!؟! ما حق نداریم که شک کنیم؟!؟!؟!

ایشان دعا فرمودند که فضایی در مملکت پیش آید تا هر منتقدی بتواند صحبت کند بدون آنکه تکفیر شود! ما هم همین را از خداوند خواستاریم "تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد!". ما را از سخن مخالف باکی نیست ولی متنفریم که کسی خود را مسلمان بنامد آنوقت علیه اسلام مطلبی بنویسد!

ایشان گویا خوب متوجه منظور ما در این پست نشده اند و آمده اند و گفته اند "...نقد ایشان بر مفاهیم مقاله ی بنده نیست بیشتر ناظر بر برداشت از ایه ی شریفه ی 108 انعام است و احادیثی که اورده اند تا بلکه نشان دهند اسلام هرنوع توهین را نفی میکند..." ما هیچگاه ادّعا نکرده ایم که اسلام هر نوع توهین را نفی می کند(جالب توجه اینکه ما از خیلی قبل تر از اینکه ایشان این پست را بگذارند می دانستیم که احکام سب کردن(فحش دادن) چیست و هیچگاه در مقام اجتهاد برنیامدیم). ایشان آمدند گفتند که "۱.سیره پیامبر(ص) آن آیه را نفی می کند و ۲.عمل بت شکنی زشت است و ۳.عمل کوروش بی نظیر بود! ۴.در پاکستان آمدند و کلیساسوزی کردند" و ما این چهار نقطه را هدف قرار دادیم. پس ۱) نقد ما کاملاً ناظر بر مفاهیم مقاله ایشان است ۲) ما هرگز نگفتیم اسلام تمام انواع دشنام را حرام کرده بلکه گفتیم چیزی که برای اسلام مهم است سعادت مردم است!

حال شالوده نقد ایشان بر این است که "ما گفته ایم اسلام هرگونه دشنام را حرام می داند" و ما در بند فوق نشان دادیم که چنین نیست. پس ما فعلاً تا حدی خوبی به جواب ایشان پاسخ دادیم هرچند ایشان به نقد ما پاسخی نداده اند. حال می بینیم که ایشان بحث را منحرف کرده اند و وارد احکام "سب المؤمن"، "سب النبی"، "سب الأئمه(ع)" شده اند.

ما در زیر روایاتی که ایشان آورده اند را بررسی می کنیم و این بحث را پی می گیریم:

ابتدا دو مسئله فقهی به طور خلاصه بررسی می کنیم:

سبّ المؤمن۱

سبّ مؤمن به چهار دلیل حرام است. سب همان بی احترامی با نقص گذاری است. خواه با دشنام و نسبت زنا و لواط باشد خواه با توصیف کردن مانند سگ و خر. ولی صرف بی احترامی بدون نقص گذاری انگار که قصد بی احترامی است ولی نقص گذاری در آن نیست، ظاهر آن است که سب نیست ولی قصد هتک نوعی بی احترامی با نقص گذاری به حساب می آید.‌

حال دلایل چهارگانه بر حرمت سب:

قرآن: گفتار خداوند:وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ و از سخن باطل بپرهیزید(حج، آیه ۳۰) و سب از واضح ترین مصادیق سخن باطل است.

سنت: ۱.امام باقر(ع): مردی نزد پیامبر(ص) آمد و گفت: من را نصیحت کن. از نصیحت های پیامبر(ص) این بود: مردم را سب نکنید تا دشمنی ایجاد نشود.

۲.پیامبر(ص): سب کردن مؤمن گناه است.

۳.پیامبر(ص): سب کردن مؤمن مانند در معرض هلاکت قرار گرفتن است.(الوسائل: 8/ 610، الباب 158 من أبواب أحكام العشرة، الحديث: 2 و 3 و 4.)

عقل: پس آن آزار و اذیت و ظلم و تعدِّی به دیگری است، پس شرعاً حرام است.

اجماع: علامه حلّی در کتاب "تذکره" می نویسد: هیچکس با اینکه دروغ بستن به مؤمن و سب و بدگویی کردن از او حرام است شکی ندارد.

حال حکم مسئله واضح است و نیازی به طولانی کردن بحث نیست.

حال کسانی را که از حکم فوق مستثنی هستند بررسی می کنیم:

۱. مؤمنی که فسق خود را آشکار می کند:

سب او جایز است ولی اگر آشکارا انجام ندهد، اگر غایب باشد می شود غیبت و اگر این ویژگی ها در او نباشد می شود تهمت. دلیل آن است که کسی که گناهش را علنی انجام می دهد احترامی ندارد. ولی ظاهر اجتناب از آن است چراکه پامبر(ص) فرمود:"دشنام دادن به مؤمن گناه است"(الوسائل: 8/ 610، الباب 158 من أبواب أحكام العشرة، الحديث: ۳) یا امیرالؤمنین(ع) فرمود:"من دوست ندارم که شما دشنام دهنده باشید"(نهج البلاغه صبحی صالح کلام ۲۰۶)

ولی اگر سب کسی که آشکارا گناه می کند از باب نهی از منکر باشد، جایز است با شرایطی.

۲. بدعت گذار۲:

جواز این گروه از باب روایاتی است که درباره بدعت گذاران آمده:

۱.پیامبر(ص): هرگاه بعد از من فسادگران و بدعت گذاران را دیدید، از آنان اظهار نفرت کنید و به آنان بسیار دشنام دهید و آن ها را بسیار سرزنش کنید و آنان را با دلیل و برهان مبهوت کنید(در بعضی ترجمه ها آمده: تهمت بزنید به آن ها) تا به ایجاد فساد در اسلام طمع نورزند و مردم از آنان دور شوند و بدعت های آنان را یاد نگیرند و خداوند به واسطه این کار شما برایتان حسنات می نویسد و درجات شما را در آخرت افزون می گرداند.(الوسائل: 11/ 508، الباب 39 من أبواب الأمر و النهي، الحديث: 1)

۲.امام علی(ع): هرکس نزد بدعت گذاری برود و او را بزرگ بدارد، در مسیر نابودی اسلام گام برداشته است.(نفس المصدر: الحديث: 3)

۳. کسی که ناراحت نمی شود:

توهین به چنین شخصی به این علّت مستثنی شده است که کلام گوینده موجب خوار شدن و نقصی نمی شود. مانند دشنامی که پدر به فرزندش می دهد مثل "الاغ!" پس حرام نیست مگر آنکه موجب اذیت شود پس حرام است از این جهت نه از جهت دشنام بودن.

ولی احتیاط اجتناب از آن است مخصوصاً هنگامی که موجب ناراحتی می شود.۳

این بود بررسی احکام دشنام دادن از منظر فقهی. حال ممکن است سؤال پیش بیاید که چرا این احکام برای مؤمنین(شیعیان دوازده امامی) است؟ پاسخ این است که غیر شیعه احترامی ندارد. یک مقدّمه ای می آورم: در هر گروه و مسلکی، هرچه افراد زاویه شان با آن گروه کمتر باشد، امتیازات بیشتری دارند. خواه در نظام سکولاری مثل آمریکا باشد که یک شهروند آمریکایی نسبت به غیر شهروند امتیازاتی دارد. حتّی در بین همین شهروند ها، شهروند درجه یک نسبت به شهروند درجه دو یا سه امتیازات بیشتری دارد و الخ. نمی خواهیم این مسئله را با مسئله توهین قیاس کنیم بلکه می خواهیم بگوییم که هرچه افراد زاویه کمتر داشته باشند امتیازاتشان بیشتر است، چیزی پذیرفته شده در جوامع انسانیست.

در اسلام و تشیع هم همین طور است. مثلاً کفار اهل کتاب نسبت به کفار غیر اهل کتاب زاویه شان کمتر است به همین خاطر امتیازاتی دارند مثلاً جزیه شان فرق دارد یا بنابر فتوای برخی فقها، پاک هستند. همین طور ذمی نسبت به غیر ذمی که مثلاً ربا گرفتن از ذمی جایز نیست ولی از غیر ذمی جایز است. همین طور مسلمانان سنی نسبت به کفار که نکاح با آنان جایز است ولی با کفار جایز نیست یا ذبیحه کفار نجس است و نمی توان خورد ولی ذبیحه اهل سنّت پاک است و می توان خورد. همین طور شیعه نسبت به سنی برای هم مذهبان امتیازاتی دارد.

البته اگر دقّت فرمایید، متن فتوا می گوید "سب غیر مؤمن اشکال ندارد" یا می نویسد "جایز است" ولی نگفته که "واجب است" یا "مستحب است". حتّی ما بعضاً می خوانیم که ائمّه اطهار، همانطور که ابن ابی العوجاء زندیق از رفتار و ادب بحث امام صادق(ع) می گوید:"...فَمَا أَفْحَشَ فِي خِطَابِنَا وَ لَا تَعَدَّى فِي جَوَابِنَا وَ إِنَّهُ الْحَلِيمُ الرَّزِينُ الْعَاقِلُ الرَّصِينُ لَا يَعْتَرِيهِ خُرْقٌ‏ وَ لَا طَيْشٌ وَ لَا نَزَقٌ‏ يَسْمَعُ كَلَامَنَا وَ يُصْغِي إِلَيْنَا وَ يَتَعَرَّفُ حُجَّتَنَا حَتَّى إِذَا اسْتَفْرَغْنَا مَا عِنْدَنَا وَ ظَنَنَّا أَنَّا قَطَعْنَاهُ دَحَضَ حُجَّتَنَا بِكَلَامٍ يَسِيرٍ وَ خِطَابٍ قَصِيرٍ يُلْزِمُنَا بِهِ الْحُجَّةَ وَ يَقْطَعُ الْعُذْرَ وَ لَا نَسْتَطِيعُ لِجَوَابِهِ رَدّاً...او در جواب دادن به ما فحاشی و زیاده روی نمی کند و او صبور و باوقار و خردمند و محکم است و کار احمقانه نمی کند و زبانش از شدّت عصبانیت نمی گیرد. سخن ما را می شنود و با ما محترمانه رفتار می کند و ادلّه ما را می شناساند تا آنکه از بیان مواضع خویش فارغ شویم و گمان می بریم که او را شکست داده ایم ولی ادلّه ما را با سخنی نرم و کوتاه به دیوار می کوباند و ما را ملزم می کند که دلیل بیاوریم و عذری نداریم و نمی توانیم پاسخش گوییم...(توحيد المفضل، ص: 42)"، با مخالفان خود مؤدّبانه رفتار می کردند. اینجاست که ما می فهمیم که در اسلام -جز در مواردی که عقل هم آن موارد را لازم می داند- به فحاشی سفارش نشده و آن فتوا به این معناست که کسی اگر به غیر مؤمنی فحش داد، در آن دنیا و در این دنیا مجازات نمی شود. همین! نه اینکه "حتماً فحش بده!"!*

* تکمله اضافه شده در تاریخ ۱۲/۵/۱۳۹۲

سب النبی، سب الأئمه(ع):

قتل کسی که پیامبر(ص) را سب کند بر شنونده واجب است اگر خوف ضرر بر خود یا عرض خود یا مال مهم خود را نداشته باشد و مانند این، همچنین است ائمه اطهار(ع) و حضرت زهراء(س) و در قتل چنین کسی نیاز به اذن حاکم شرع نیست۴

مبنای چنین فتوایی در روایات است:

۱.از امام صادق(ع) درباره کسی که به پیامبر(ص) دشنام می دهد پرسیده شد. فرمود: هرکس شنید واجب است او را با هر ابزاری بکشد و نیازی به اذن امام نیست.۵(البته همانطور که در بالا ذکر شد مشروط بر اینکه ضرر جانی، عرضی یا مالی نداشته باشد.)

۲.داود بن فرقد از امام صادق(ع) پرسید: نظر شما درباره نواصب۶ چیست؟ فرمود: خونش حلال است. ولی می ترسم که به تو ضرری برسد، اگر توانستی دیواری روی سر او بریز یا سر او را در آب فرو ببر تا کسی نتواند علیه تو شهادت دهد.۷

خب مسلماً کسی که به مقدّسات مذهبی توهین کند، دیگر از آن مذهب نیست. اهل بیت(ع) همچون پیامبر(ص) فقط از مقدّسات شیعه نیستند بلکه از مقدّسات کل مسلمین هستند. حتی در کتاب کنز العمال اهل سنت هست که پیامبر(ص) فرمود: دوست نمی دارد علی را مگر مؤمن و دشمن نمی دارد، او را مگر کافر و منافق۸. حال چون چنین کسی عقیده فاسدی دارد و همچون غدّه ای سرطانی به ترویج عقیده فاسد خود می پردازد، همانطور که یک اندام سرطانی را برای اینکه به دیگر جاهای بدن نرود حذف می کنند، چنین کسی را از جامعه باید حذف کرد تا به ترویج عقیده فاسد خود نپردازد و امنیت اعتقادی مسلمانان را به خطر نیندازد. برای همین اگر عقیده فاسدش را برای خود داشت و اظهار نکرد قتلش واجب نیست.۹

ما دو مسئله فقهی فوق را بررسی کردیم که تا حدودی پاسخ به ایشان است. حال نکاتی در ذیل مطالب ایشان هست که بدان ها اشاره می کنیم:

۱. روایت اوّلی که آقای جوکار آورده است، پیرامون غزوه خندق است که قبیله فزاره در اثر تطمیع یهودیان، به ارتش کفر پیوسته اند. پس چنین کسی دشمن است و باید او را کشت چه برسد به دشنام حال که در ادامه روایت هست که پیامبر(ص) برای منصرف کردن او، به او پیشنهاد می دهد که یک سوم میوه های مدینه را به او بدهد. معهذا عیینه بن حصن از نظر شخصیتی انسان جالبی نبود و بسیار سبک مغز و نادان و بدزبان و بی ادب بود.۱۰

۲. روایت دومی که ایشان آورده اند، درباره حادثه بنی قریظه که از طایفه های یهودی خیانت کار بود می باشد. البته شاید بتوان گفت که واژه "خوک" و "بوزینه" که پیامبر(ص) به یهود اطلاق می کند، دشنام نیست بلکه بیانگر چهره واقعی و پس پرده آنان است؛ در قرآن در آیه ۲۲ سوره ق اشاره شده است که انسان عادی در این دنیا در اثر وجود حجاب هایی قادر به مشاهده حقیقت پدیده ها نیست و در آخرت که این حجاب از جلوی چشمان برداشته می شود، حقیقت پدیده ها را می بیند و به اصطلاح قرآن، انسان تیزبین می شود. در سوره تکویر آیه ۵ هم اشاره شده است که انسان های گناه کار به هیئت حیوانات درنده محشور می شوند. در روایات هم این مضمون زیاد به کار رفته است. چه بسا عبارت "خوک و بوزینه" بیانگر چهره ایست که یهودیان در اثر لجاجت و خیانت پیدا کرده اند و پیامبر(ص) می بیند ولی افراد عادی نمی بینند. والله العالم

۳. ایشان گویا معنای "سب" را با "تشبیه" و "نفرین" اشتباه گرفته اند و می گویند در قرآن جاهایی هست که مخالفان را سب می کند. ما شیعیان که عاشق حضرت علی(ع) هستیم، وقتی می گوییم علی(ع) اسد الله الغالب است، به امام علی(ع) توهین کردیم و مقامش را العیاذ بالله در حدّ شیر تنزّل داده ایم؟ یا نه، منظور ما شجاعت علی(ع) است که وجه شبه بین شیر و ایشان است... آنجا که می فرماید وَالَّذِينَ كَفَرُوا يَتَمَتَّعُونَ وَيَأْكُلُونَ كَمَا تَأْكُلُ الْأَنْعَامُ وَالنَّارُ مَثْوًى لَّهُمْ(محمد ۱۲) وجه شبه وابستگی و دلبستگی شدید به دنیاست. یا جای دیگر مَثَلُ الَّذِينَ حُمِّلُوا التَّوْرَاةَ ثُمَّ لَمْ يَحْمِلُوهَا كَمَثَلِ الْحِمَارِ يَحْمِلُ أَسْفَارًا (جمعه ۵) وجه شبه حمل کردن و در دست گرفتن کتاب و عمل نکردن به حقایق آن است. و این ها توهین نیست. "نفرین" هم خواستن از خداست که کسی یا چیزی یا گروهی را از رحمت دور کند و پرواضح است که این هم دشنام نیست. قُتِلَ أَصْحَابُ الْأُخْدُودِ (بروج ۴) یا قَاتَلَهُمُ اللَّهُ أَنَّى يُؤْفَكُونَ (منافقون ۴) بیانگر دوری این افراد از رحمت است. عبارت تبّت یدا ابی لهبٍ و تب هم در اصل پیشگویی و اعجازی از قرآن است که مراد از دو دست، دو دست ظاهری نیست بلکه منظور مال و فرزندان است که در آیه بعد اشاره شده است. این آیه هنگامی نازل شد که ابولهب در اوج قدرت و ثروت بود ولی هنگام مرگ در اوج بیچارگی و خواری مرد طوری که کراهت داشتند سمت او بروند. فرزندانش هم مردند و نسلش مقطوع شد!

۴. ایشان در پایان متن گفته اند که نفاق و شکل قدیم بت پرستی هنوز حفظ شده است و در اثر همین عمل بت شکنیست که ۱) نفاق در اثر اینکه حق خلافت را به صاحب اصلی اش ندادند به وجود آمد ۲) اگر پیامبر بت شکنی نمی کرد، بت پرستی بسیار بیشتر از این بود و هنوز هم مردم خاور میانه بت پرستی می کردند. ایشان حرف جالب دیگری هم زده اند و گفته اند که بت شکنی الآن بدست سلفیون انجام می گیرد که میایند و اماکن متبرکه را تخریب می کنند. گویا ایشان گرایش های وهابی هم دارند! بوسیدن اماکن متبرّکه و متوسّل شدن به صاحبان آن ها(اگر سندیت داشته باشد) من دون الله نیست که بت پرستی و شرک باشد. ولی بت پرستان بت را به عنوان تدبیر کننده قرار می دادند و آن ها را مستقل از خدا می دانستند. تبرک گیری از ضریح مانند تبرّک گیری یعقوب با پیراهن یوسف(علی نبیّنا و آله و علیهما السلام) است که چشمش شفا یافت. توسّل هم که در قرآن ذکر شده است ر.ک. نساء ۶۴+ یوسف ۹۷

لینک های مرتبط:

حدیث باهتوا- قسمت اوّل

حدیث باهتوا- قسمت دوم

حدیث باهتوا- قسمت سوم


۱. "مؤمن" در اصطلاحات فقهی به معنای شیعه دوازده امامی است یعنی کسی که به دوازده امام(علیهم السلام) اقرار داشته باشد.

۲.بدعت یعنی آراستن اسلام به آنچه که از آن نیست و پیراستن اسلام از آنچه که از آن هست.

۳.المواهب لتحریر أحکام المکاسب، صص ۴۷۶- ۴۸۰ با کمی تلخیص و تصرف

۴. مبانی تکملة المنهاج، ج۴۱موسوعة، ص۳۲۱+ منهاج الصالحین(للوحید)، ج۳، ص۴۹۰+ فقه الصادق علیه السلام(للروحانی)، ج۲۵، ص۴۷۵+...

۵. الوسائل- الباب- 7- من أبواب حد المرتد- الحديث 1.

۶. جمع ناصبی، کسی به اهل بیت(ع) دشنام می دهد یا با آنان دشمنی دارد.

۷.الوسائل- الباب- 26- من أبواب حد القذف- الحديث 5.

۸.کنز العمال، ج11، ص622، روایت 33027 تا 33030 +

۹. البته ارتداد باید اثبات شود تا محکوم به قتل باشد لذا تا دیدید هرکس خلاف اسلام چیزی می گوید، نمی توانید او را به عنوان مرتد بکشید! برای همین قاضی عالم به احکام شرع است که تعیین می کند کسی مرتد شده است یا نه. برای اطلاعات بیشتر بنگرید به اینجا

۱۰. استیعاب، ذیل نام "عیینة بن حصن"


تکمله 21/04/1392

من چند وقت پیش با بخش اعتقادی پایگاه اطلاع رسانی آیت الله مکارم شیرازی در فضای چت یاهو سؤالی پرسیدم که دیدم بد نیست در اینجا برای شما خوانندگان عزیز قرار دهم:

khoshakhlagh.hamed: با سلام
makaremonline: سلام عليکم به بخش اعتقادی سایت خوش آمديد
khoshakhlagh.hamed: سؤالی داشتم: در احکام اسلام(همانطور که در تحریر الوسیله آقای خمینی نوشته شده) کسی که به پیامبر اسلام یا ائمه توهین کند قتلش واجب است. پس چرا ما در رفتار پیامبر و بزرگان دین می بینیم که آن ها در برابر کسی که توهین می کرد با حلم گاهی هم با بزرگواری رفتار می کردند؟
makaremonline: اگر کسي به شما هم توهين کند اينگونه است اگرجاي بخشش وجود دارد و عفو مفيد خواهد بود قطعا عفو خواهيد نمود امام هم اينگونه است اما مساله در فرض مذکور تفاوتي دارد توهين به امام ما مي شود لذا بر ما واجب است احترام و منزلت امام را رعايت کنيم اگر خود امام ببخشد بحثي ديگر است
khoshakhlagh.hamed: ممنون از پاسختان... چیزی که من برداشت کردم این است که بحث ساب النبی و ساب الأئمه یک بحث اجتماعی مربوط به مسلمین است پس نباید کوتاه آمد
makaremonline: دقيقا



موضوعات مرتبط: قرآن، تاريخي، كلامي، اخلاقي و اجتماعی، پاسخ به شبهات
برچسب‌ها: بت شکنی, توهین به مقدّسات, احترام به مقدّسات, سب و سبّ النبی و سبّ الأئمّه, محمد مهدی جوکار mmj
[ پنجشنبه 19 اردیبهشت1392 ] [ 0:35 قبل از ظهر ] [ HKH ] [ ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

الحمد لله الّذی جعلنا من المتمسّکین بولایة علی بن ابی طالب(ع)
توضیحات کامل در پست ثابت موجود است
مطالب این وبلاگ بر چهار محور است:
1.معرفی اسلام و تشیع
2. پاسخ به شبهات
3.بحث علمی بین شیعه و سنی
4.افشای چهره صهیونیسم
یاهو آی دی بنده khoshakhlagh.hamed است که می توانید وضعیت on یا off بودن آن را در پایین مشاهده نمایید
یا علی مدد
در پناه امام زمان(عج)
لینک دوستان